مهم نيست كه روزهاي زندگي از جشنواره فجر پنج سيمرغ بلورين و دو ديپلم افتخار گرفته است.اگر اينها مهم بود لابد ما بايد ديدن فيلم فرهادي را هم پيشنهاد ميداديم.كه البته نداديم.و مداركش هم در آرشيو سينمايي مون موجود است.هنوز روشنفكران برايش غش نكرده بودند و خوشتيپهاي رمان بخون قربون اون ديالوگ "بابام منو نميشناسه من كه اونو ميشناسمش" نرفته بودند و هنوز هيچ جايزه اي از دست هيچ صهيونيستي نگرفته بود كه وقتي در سينماهاي اوراقي اصفهان فيلمش را ديديم فهميديم اين بچه زرنگ ميخواهد تو روي ما بايستد نميداند حاشا كه بسيجي ميدان را خالي كند.بگذريم.
روزهاي زندگي روايتي خوب از يكي ديگر از راويان دفاع مقدس بود.پرويز شيخ طادي را به عنوان طراح صحنه و لباس آژانس شيشه اي ميشناختم.هنوز هم نميدانم به خاطر طرح پيراهن حاج كاظم - كه شبيه ميله هاي زندان بود - حاتمي كيا صحنه ي لباس درآوردن حاج كاظم و درواقع شكستن ميله ها را نوشته بود يا برعكس.
اما بعدتر روايت هاي لطيف او در فيلمهاي پشت پرده مه و سينه سرخ به نظرم آورد كه يك رضا ميركريمي ديگر است.شكارچي شنبه را نديدم.ولي فيلم استثنايي روزهاي زندگي نويد يك ملاقلي پور يا احمدرضا درويش براي سينماي ايران است.
حالا كه فيلم را ديدم و يادم آمد پرويز شيخ طادي جايزه سيمرغ بلورين ش را تقديم كرد به ابوالقاسم طالبي بنظرم ميرسد او ماندگار تر از اين حرفها خواهد شد.چون هم كارگردان خوبيست و هم به كاري كه ميكند اعتقاد دارد.
يا علي
طبقه بندی: سینما،
برچسب ها: روزهاي زندگي، پرويز شيخ طادي،
زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند،
ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:
اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.
اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.
اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.
الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.
اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً.
آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم،
آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده،
آگاه باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند،
آگاه باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند،
آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.
الزام الناصب
طبقه بندی: مذهب،
حسن روحانی دبیر اسبق شورای امنیت ملی که مسئول پرونده هستهای ایران بود در کتاب خاطراتش که بهتازگی منتشر شده از اولین دیدار خود با محمود احمدینژاد بهعنوان رئیسجمهور، روایتی خواندنی دارد.
وی مینویسد: در تاریخ 18/05/1384 قرار بود در آژانس، جلسه اضطراری شورای حکام تشکیل شود. آقای احمدینژاد دو روز قبل از آن (16/05/1384) به من زنگ زدند و خواستند که به ریاستجمهوری بروم. ایشان گفتند چرا آژانس میخواهد جلسه فوقالعاده بگذارد؟ گفتم میخواهند مسئله راهاندازی اصفهان را بررسی کنند. گفتند آژانس حق ندارد چنین کاری بکند چون ما کار خلافی نکردهایم، خوب است با البرادعی تلفنی صحبت کنید. گفتم اینطور نیست که مدیرکل همهکاره باشد، اعضای شورای حکام آژانس، سفرای 35 کشور هستند که براساس گزارش مدیرکل تصمیم میگیرند.
بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسیدند چرا آژانس تحت نفوذ آنهاست؟ گفتم برای اینکه هم بیشتر بودجه آژانس را آنها میدهند و هم بر اکثر کشورهای عضو، نفوذ دارند. ایشان گفتند هزینههای آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمیدانم، مثلا چندصد میلیون دلار. گفتند شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را میدهیم. گفتم اولا آژانس نمیتواند بپذیرد، چون برای مخارج آژانس و بودجه آن، مقرراتی وجود دارد و ثانیا ما هم چنین حق و اختیاری نداریم چون اگر به جایی بخواهیم کمک بلاعوض کنیم، مجلس باید تصویب کند.
گفتند من به شما میگویم، شما چه کار دارید! گفتم روش کاری من اینطور نیست و من چنین کاری نمیکنم. اگر اصرار دارید، خودتان با البرادعی صحبت کنید. در ادامه گفتم شما من را خواستید تا به من چنین توصیهای کنید یا مسائل مربوط به بحث هستهای را از من بپرسید؟! گفتند من نظرم را به شما میگویم. گفتم من فکر کردم من را خواستهاید تا به شما مشورت بدهم. اگر میخواهید چنین دستوراتی را بدون مشورت و تصویب در جلسه سران بدهید، خوب است زودتر، دبیر جدیدی را منصوب کنید و این دستورات را به او بدهید. بعد از آن جلسه هم با آقای علی لاریجانی تماس گرفتم و گفتم ظاهرا باید زودتر خود را آماده کنید و دبیرخانه را تحویل بگیرید.
طبقه بندی: سیاست،
برچسب ها: احمدي نژاد،
یا لطیف
چمرانی که ما دوست داریم ؛
چمرانی است مسلمان. ایرانی. مدافع اسلام و از عاشقان امام.
چمرانی که مرد اضداد است. مردی چند بُعدی. مرد چهارفصل. عارفِ عملگرا. انقلابی ِ درونگرا. چریکِ رئوف و روشنفکر ِ مردمی.
چمرانی که ژنرال نیست. رئیس نیست. مقامش جز با شهادت نشان نمی گیرد.
شهیدی که صاحب سلوک است و این شهیدان می میرند قبل از آنکه میرانده شوند.
چمرانی که متعلق به همه نسل ها و سلیقه هاست و همه فارغ از سن و جنس و مقام می توانند از اتوبانش بگذرند.
چمرانی که یک گزاره است. یک نشانه و یک آدرس
ابراهيم حاتمي كيا

پي نوشت:خدايا ما را زنده نگه دار تا نبرد پاوه چمران را از دوربين حاتمي كيا ببينيم
طبقه بندی: سینما،
برچسب ها: شهيد چمران، ابراهيم حاتمي كيا،
......... این قضیّه را من(شهید مطهری) مکّرر شنیده ام و لابد شما هم شنیده اید، و( حاجی نوری) در مقّدمات قضا یا آن را نقل کرده است که می گویند: روزی امیرالمؤمنین علی (ع) بالای منبر بود و خطبه می خواند . امام حسین (ع) فرمود من تشنه ام و آب می خواهم ، حضرت فرمود کسی برای فرزندم آب بیاورد، اوّل کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) بود، ایشان رفتند و از مادر شان یک کاسه آب گرفتند و آمدند وقتی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می ریخت که با یک طول و تفصیلی قضیّه نقل می شود . بعد امیر المؤمنین علی (ع) چشمشان که به این منظره افتاد اشکشان جاری شد . به آقا عرض کردند چرا گریه می کنید ؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می شود . حاجی نوری در این جا یک بحث عالی دارد، می گوید شما که می گوئید علی در بالای منبر خطبه می خواند . پس درکوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده که تقریباً 33 سال داشته است . بعد می گوید اصلاً آیا این حرف معقول ا ست که یک مرد 33 ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند و خطابه می خواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنه ام آب می خواهم ؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می گویند چه آدم بی ادب و بی تربیتی است، و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده ، یک جوان اقلاً 15 ساله بوده است . می بینید که چگونه قضیّه ای را جعل کردند. آیا این قضیّه در شأن امام حسین است ؟! و غیر از دروغ بودنش ،اصلاً چه ارزشی دارد؟ آیا این شأن امام حسین رابالا می برد یا پائین می آورد ؟ مسلّم است که پائین می آورد ، چون یک دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام را برده ایم ،طوری حرف زده ایم که امام را در سطح بی ادبترین افراد مردم پائین آورده ایم . در حالی که پدری مثل علی مشغول حرف زدن است ، تشنه اش می شود ، طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد ، همانجا حرف آقا را می بُرد و می گوید من تشنه ام ، برای من آب بیاورید !
نمونه دیگری که تحریف و جعل کردند این است که قاصدی برای ابا عبدالله (ع) نامه ای آورده بود و جواب می خواست ، آقا فرمود که 3 روز دیگر بیا از من جواب بگیر . سه روز دیگر که سراغ گرفت ، گفتند : آقا حرکت کردند وامروز عازم رفتن هستند ،او هم گفت پس حالا که اقا می روند ، بروم ببینم جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است . رفت و دید آقا خودش روی یک کرسی نشسته و بنی هاشم روی کرسیهای چنین و چنان .بعد محملهائی آوردند ، چه حریرها، چه دیباجها ، چه چیزها در آنجا بود . بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامی سوار این محملها کردند. اینها را می گویند و می گویند تا نا گهان به روز یازدهم(محرم) گریز می زدند و می گویند اینها در آن روز چنین محترم آمدند روز یازدهم چه حالی داشتند . حاجی نوری می گوید : این حرفها یعنی چه ؟ این تاریخ است که می گوید : امام حسین (ع) درحالی که بیرون می آمد این آیه رامی خواند : فَخَرَجَ مِنها خَائِفأ یَتَرَقَبُ یعنی دراین بیرون آمدن خودش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می کرد تشبیه کرده است : قَالَ عَسی رَبّی اَن یَهدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ یک قافله بسیار بسیار ساده ای حرکت کرده بود . مگر عظمت اباعبدالله به این است که یک کرسی مثلاً زرّین برایش گذاشته باشند؟! یا عظمت خاندان او به این است که سوار محملهائی از دیباج و حریر شده باشد ؟! اسبها و شتر هایشان چطور باشد ، نوکر هایشان چطور باشد ؟!
نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی ا زمعروف ترین قضایا شده است و حتّی یک تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر است . البتّه ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ، ولی حتّی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است . امّا ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم ،روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر . حتّی من در قم، در مجلسی که به نام آیه الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خودایشان در مجلس نبودند، همین روضه را شنیدم که علی اکبر به میدان رفت، حضرت به لیلا فرمود که از جّدم شنیدم که دعای مادر در حّق فرزند مستجاب است ، برو د رفلان خیمه خلوت موهایت را پریشان کن ، در حّق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند ! اولاً لیلائی در کربلا نبوده که چنین کند . ثانیاً اصلاً این منطق ، منطق حسین نیست . منطق حسین در روز عاشورا ، منطق جانبازی است . تمام مورخین نوشته اند که هر کس اجازه می خواست ، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر کند ، ذکر می کرد، بجز برای علی اکبر فَاستَأذَنَ فِی القِتَالِ اَبَاهٌ فَأَذِنَ لَهٌ . یعنی تا اجازه خواست ، گفت برو .
نمونه دیگر، ( حاجی نوری ) می گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند . حتّی دو نفر، از اصحاب آمدند و خودشان را سپرقراردادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند ، و تا امام این دو رکعت نماز خواندند ، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی دادند ، ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی را بیندازید ، من می خواهم عروسی قاسم با یکی از دختر هایم را در اینجا ، یالااقل شبیه آن هم که شده ببینم ، من آرزو دارم ، آرزو را که نمی شود به گور برد! شما را بخدا ببینید حرفهائی را که گاهی وقتها ا زیک افراد در سطح خیلی پایین می شنویم که مثلاً می گویند من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم ، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم ، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند، آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست !! و می گویند حضرت فرمود من در همین جا می خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است در اینجا راه بیندازیم .یکی از چیزهایی که ا زتعزیه – خوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمی شد عروسی قاسم نو کد خدا ، یعنی نوداماد بود ، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد . حاجی نوری می گوید ملاّ حسین کاشفی او ّلین کسی است که این مطلب را در کتابی بنام روضة الشهداء نوشته است و اصل قضیّه صددرصد دروغ است. اگر سیّد الشهداء (ع) بیاید و این ها را مشاهده کند ( البته او در عالم معنا که می بیند ، اگر در عالم ظاهر هم بیاید )، می بیند ما برای او اصحاب و یارانی ذکر کرده ایم که اصلاً چنین اصحاب و یارانی نداشته است . در کتاب اسرارٌ الشهداء نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود . باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند ؟ اینها همه در کوفه بودند ، مگر چنین چیزی می شود ؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت ! با بمبی که در هیرو شیما انداختند تازه شصد هزار نفر کشته شدند، و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود ، کشتن سیصد هزار نفر، هشتادو سه ساعت بیست دقیقه وقت می خواهد . بعد که دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید ، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است . همین طور درباره حضرت ابو الفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشته که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود ، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد .
آن چیزی که بیشتر دل انسان را به درد می آورد اینست که اتفاقاً در میان وقایع تاریخی کمتر واقعه ای است که از نظر نقلهای معتبر به اندازه حادثه کربلا غنی باشد . من در سابق خیال می کردم که اساساًٌ علت اینکه این همه دروغ در این مورد پیدا شده ، این است که وقایع راستین را کسی نمی داند که چه بوده است ، بعد که مطالعه کردم دیدم اتفاقاً هیچ حادثه ای در تاریخ های دور دست مثل سیزده ، چهارده قرن پیش به اندازه حادثه کربلا تاریخ معتبر ندارد . مورّخین معتبر اسلامی از همان قرون اول و دوم قضایا را با سندهای معتبر نقل کردند و این نقلها با یکدیگر انطباق دارد و به یکدیگر نزدیک هستند ، و یک قضایائی در کار بوده است که سبب شده متن این حادثه خطبه زیاد خوانده شده . در آن عصر ها خطبه حکم اعلامیه در این عصر را داشت . همان طور که در این عصر ، در جنگها مخصوصاً اعلامیه های رسمی بهترین چیزی است که متن تاریخ را نشان بدهد ، در آن زمان هم خطبه ها این بود که می خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضایا چه بود و هدف چه بود ، و این خودش یک انگیزه ای بوده که قضایا نقل شود.
گزیده ای از کتاب حماسه حسینی(شهید مطهری)جلد اول-ص24
طبقه بندی: مذهب،
برچسب ها: شهيد مطهري، حماسه حسيني،

