بسم الله الرحمن الرحیم
من مکرر به جناب آقای مصباح هم گفته ام . گفته ام دوست عزیز ، چرا این بحث هایی که احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید اینطور مطرح شود؟ ...بحث من در اینجا بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است . به ایشان هم در این ده – پانزده روز قبل عرض کردم . گفتم آقا! بحث ، بحث روش تربیتی مدرسه است ... شما طلاب مدرسه نمی توانید با این اسلوب بار بیایید وگرنه لااقل بنده نمی توانم در چنین مدرسه ای ذره ای در کارها سهیم باشم.
مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصبتربیت کند، نتوانند با هم دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ در این صورت چه خدمتی به اسلام و به حق کرده اند؟ به چه انگیزه ای ؟...
من می گویم شرط اول خدمت در مدرسه این است که انسان منصف ، اسلام انصاف آور ، تشیع انصاف آور در مدرسه پا بگیرد. برخورد باید منصفانه ،منطقی ، آرام، متین، روشنگر، امکان فکر گسترده دادن ، باشد. تحجر، تعصب، جمود، مطالب را زود در چارچوب های محدود آوردن و تاختن ، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد.اگر هست ، بنده از این مدرسه نیستم.
اگر چنین چیزی در مدرسه هست ، رفقای ما اعلام بفرمایند که رسالتش این است ، مطمئن باشید آخرین دیدارمان با شما به عنوان مدرسه خواهد بود.
ما می خواهیم انسان جستجوگر بار بیاوریم که در پی شناخت حق باشد. شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق در تمام جزئیاتش آنقدر بالغ می دانید که اینقدر به هم پرخاش می کنید؟! شنیده ام شما رفقا به هم پرخاش می کنید. اصلا ولنگاری می کنید. کِی ولنگاری راه آوردن انسانها به حق است که شما از حربه ولنگاری استفاده می کنید؟...
چرا باید مسئله ای که لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به این شکل درآید ؟ همین طور متقابلا من نیز نباید این کار را بکنم. نمی گویم که فقط آقای مصباح نباید این کار را بکنند، من هم نباید این کار را بکنم.
خوب دقت کنید این شعار ماست: مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است....موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است، نه لگدکوب کردن ، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالابردن.
بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون کمترین محافظه کاری برای تمام نقطه های ضعف او...
من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم ، جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت...جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم . گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود ، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. "اتمام حجت" چیست ؟! می گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می کند. اتمام حجّت یعنی چه؟
بخشهایی از سخنان شهید آیت الله بهشتی در جمع طلاب مدرسه حقانی
صفحات 33 تا 84 کتاب "شریعتی ؛ جستجوگری در مسیر شدن
.....
اولین بار نام شهید بهشتی را در حدود هفت هشت سالگی روی نوارهای کاست پدرم دیدم.سخنرانی ها و جلسات حزب جمهوری اسلامی.
بعدتر ایشان خاطراتی از شهیدبهشتی برایم تعریف کرد که شخصیت جذابی از ایشان در ذهنم ساخته شد.
یک روحانی مبارز و محکم که همیشه حضورش در حزب جمهوری اسلامی را میشد از بوی عطر خارجی ش فهمید.
زندانی ساواک که وقتی امام جماعت مرکز اسلامی هامبورگ است بخاطر رعایت حال اهل تسنن مستحبات شیعی نماز را نمی خواند.حتی جایی خواندم که اذان را خودشان بدون اشهد ان علی ولی الله میگفته اند.
کسی که حضرت امام خمینی(س) در موردش میفرماید:این را من کراراً گفتهام که مرحوم آقای بهشتی در این مملکت مظلوم زیست.کسی را که من بیشتر از بیست سال میشناختم و روحیاتش را مطلع بودم و میدانستم چه جور مرد صالحی و مرد به درد بخوری برای این کشور است.
این چند ساله بخش زیادی از سخنرانی های ایشان در سالهای پس از انقلاب که احتمالا بیشتر سخنرانی های مربوط به حزب است و منتشر شده شنیده ام.صدای قوی و استدلال های محکم شهید بهشتی ایمان هرکس با هر زمینه ای را تحت تاثیر قرار میدهد.
مرحوم حجت الاسلام علی حجتی کرمانی، داماد آیت الله رضا صدر در خاطره ای پیرامون دوستی شهید بهشتی و امام موسی صدر اینطور بیان میکند:آقا موسی رفته بودند تهران تا دکتر متخصص برای پدرشان بیاورند که وقتی رسیدند دیگر پدرشان از دنیا رفته بودند .
با آمدن آقا موسی، جمعیت خیلی شلوغ شد. خوب به یاد دارم که آقای بهشتی دست آقای آقا موسی را در دست داشتند، هر چند لحظه یکبار ایشان را بغل میکردند و نمیگذاشتند که ایشان خیلی بیتابی کنند. آنجا بود که من عمق دوستی و صمیمیت میان امام موسی صدر و شهید بهشتی را دریافتم.
امام موسی صدر در سال ۱۹۷۷ نامه ای به شهید بهشتی نوشته اند که اینطور شروع میشود:
برادر عزیز و عقل منفصل و مكمل وجود و دور نزدیك و دوست ارجمند،حضرت بهشتی دام عزه.شد مدتی كه گفت و شنود با تو رو نداد. به علاوه صدها شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین حائل در پیش داشتیم. سعی كردم یكی دوبار گزارش كوتاه و بلندی تقدیم كنم.
آیت الله ی که زبان انگلیسی را راحت صحبت میکند و در چهل و چند سالگی تازه شروع به یادگیری زبان آلمانی میکند در سخنرانی عمومی با همان صدای محکم میگوید آقای ریگان بشنو این صدای ملت ماست که میگوید مرگ بر آمریکا و مرگ بر سازش کار.
میگوید برادر من و خواهر من اگر این فریاد الهی را و این عزت را بخواهیم حفظ کنیم باید برای پرداخت بهای سنگین آن هم آماده باشیم که بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند.بهشت سعادت بهشت عزت بهشت حاکمیت اسلام را با بهای سنگین پرداخت میکنند.
از شهید بهشتی سخنرانی های بسیاری باقیمانده که میشود گوش داد و با اندیشه مردان خمینی و جمهوری اسلامی آشنا شد.شهید بهشتی در جمهوری اسلامی و در بین ما هم غریب است.
دختر شهيد بهشتي تعریف میکنند: همسر شهيد مطهري، پيش از شهادت كه در يك جلسه سخنراني پدرم حضور داشت، به اطرافيان خود و از جمله من و مادرم گفته بود نگاه كن ببين چقدر از صورت آقاي بهشتي نور ميبارد كه دل من از جمله او يكباره لرزيد و بعد گفت: خدا به داد ما برسد و ايشان را براي انقلاب نگه دارد.
ایشان از قول مادرشان ميگوید: پدرم در آن روز ابتدا غسل شهادت كرد و سپس لباس نو پوشيد و از خانه بيرون رفت.
مرحوم فردوسي پور درباره آخرين ساعات عمر مبارك شهيد بهشتي ميگفت: اول مغرب نماز را خوانديم. وقتي بيرون آمديم، ديدم آقاي بهشتي مي خواهد وضو بگيرد. گفتم: آقا شما تازه مي خواهيد وضو بگيريد؟ جلسه امشب حساس است، زود تشريف بياوريد. فرمودند شما برويد من هم زود نماز را مي خوانم و ميآيم. فوري وضو گرفت و در صحن حزب نماز جماعت ديگري تشكيل شد كه خوشبختانه عكس آن هم كه آخرين عكس آقاي بهشتي است، موجود است.
در جلسه منتظر نشسته بوديم. من دم در نشسته بودم وقتي آقاي بهشتي وارد شد، همه به احترام ايشان بلند شدند و شوخي با ايشان شروع شد. يكي ميگفت: حاج آقا امشب خيلي نوراني شدهايد. خيلي زيبا و خوشگل شدهايد. ايشان هم خنديد و گفت: «چشم شما زيبا ميبيند، من فرق نكردهام.» ولي واقعا نورانيتر شده بود. جلو رفتند و نشستند. پس از اينكه تغيير دستور جلسه به رأي گذاشته شد و همه رأي دادند كه درباره انتخاب رئيس جمهور پس از بني صدر صحبت شود، بحث شد كه حالا چه كسي در اين باره صحبت كند كه به آقاي بهشتي رأي داده شد.
ایشان قدری صحبت کردند.حدود ده دقیقه و بعد چون ايشان عادت داشت وقتي صحبتش به جايي حساس از بحث ميرسيد مكثي ميكرد و به شنوندگان دور تا دور جلسه نگاهي ميكرد كه چقدر با صحبت او همراه هستند .
در اين ميان، يك دفعه به جمعيت گفت: عزیزان بوي بهشت ميآيد. آيا شما هم اين بو را استشمام ميكنيد؟
پس از اين جمله بود كه ديگر ما نفهميديم قضيه چه شد. اين قدر انفجار شديد و سريع بود كه هيچ كس از بازماندگان اين فاجعه از لحظه انفجار چيزي به ياد ندارند،من در زير آوار كه هيچ اميدي به نجات نداشتم، اين را ديدم كه نور بسيار شديدي مثل نور چند پرژكتور قوي در اطراف تريبوني كه آقاي بهشتي در آنجا به شهادت رسيد، در حال تابيدن است. از كساني كه مثل من زير آوار بودند، پرسيدم اين نور شديد چيست؟ من را مسخره ميكردند كه برقها قطع شده است؛ نور كجا بود، ولي واقعا براي لحظاتي اين نور بود.
شنيدم شهيد شمسالدين حسيني نائيني، نماينده مجلس به كسي كه در كنار او زير آوار بود، ميگفت: تو هم بوي گلاب را ميشنوي؟ وقتي پاسخ منفي شنيده بود، به او گفته بود پس اين علامت آن است كه تو شهيد نميشوي، براي همين، به منزل ما برو و سلام من را برسان و بگو وصيت نامه من توي طاقچه است؛ آن را بخوانند و به آن عمل كنند
فرزند بزرگ شهيد بهشتي، دكتر سيدمحمدرضا بهشتي میگوید: پس از شهادت پدرم، به دليل شدت علاقهاي كه مرحوم علامه طباطبايي ، صاحب تفسير گران سنگ الميزان به شاگرد برجسته و خاص خود (شهید بهشتی) داشتند، وقتي اطرافيان خواسته بودند به نحوي خبر شهادت را از ايشان مخفي كنند و يا به گونهاي ديگر جلوه دهند تا به ايشان صدمه روحي نخورد. مرحوم علامه به آنها گفته بود:شما مي خواهيد چي را از من مخفي كنيد؟
من الان دارم دكتر بهشتي را جلوي چشمانم مي بينم كه لحظه لحظه دارد در آسمان اوج ميگيرد.
